حاج ملا هادي السبزواري
320
شرح مثنوى
علَّيت شرط است . * ( قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه 17 : 84 . ( 1 ) ( ( 1551 ) ) آن نظر كه بنگرد اين جزر و مد * او ز نحسى سوى سعدى نقب زد ن 273 2 - ك 103 2 اين جزر و مد : يعنى جزر و مدّ درياى بىكران وجود . ( ( 1554 ) ) تا دو پر باشى كه مرغ يك پره * عاجز آمد از پريدن اى سره ن 273 5 - ك 103 4 تا دو پر باشى : يعنى چون يمين انسان كبير و شمال و اصحاب يمين و شمال ، همه را مظاهر اسماء لطفيه و قهريهء خدا ديدى ، و وجه الله را چون رشته اى مشاهده كردى كه همهء گوهرها را در يك سلك كشيده ، و اجزاى نظام كل را منتظم دارد ، به دو جناح در اوج ملكوت پرواز توانى كرد . ( ( 1562 ) ) دور ماند از جرّ جرّار كلام * باز بايد گشت و كرد آن را تمام ن 273 14 - ك 103 9 از جرّ جرّار كلام : از امثال است كه « الكلام يجّر الكلام » . و جرّ فعل ماضى آن است و معنى مثل آن است ، كه سخن سخن را مىكشاند . ( ( 1567 ) ) شيخ كو ينظر بنور الله شد * از نهايت وز نخست آگاه شد ن 273 19 - ك 103 12 از نهايت : كه آخر سلسلهء صعوديه و قوس صعود است . وز نخست : كه اول سلسلهء نزوليّه و قوس نزول است . * ( كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ 7 : 29 ( 2 ) . ( ( 1568 ) ) چشم اول بين ببست از بهر حق * چشم آخر بين گشاد اندر سبق ن 273 20 - ك 103 12 چشم اول بين ببست : يعنى اوّلِ اضافى را كه دنيا باشد و نشانهء اولى كه مزرعهء نشاهء اُخرى است و آخر : ثمرات نيك و بد است . ( ( 1573 ) ) شاه از آن اسرار واقف آمده * همچو بو بكر ربابى تن زده ن 274 3 - ك 103 15 بو بكر ربابى : يكى از مشايخ است كه مجذوب بوده و چند سال سكوت داشته . و تن زدن ، سكوت است . ( ( 1574 ) ) در تماشاى دل بد گوهران * مىزدى خنبك بر آن كوزه گران ن 274 4 - ك 103 15 كوزه گران : از صنعت ايهام تناسب است ، با خنبك . چه خنب لغتى است در خم . و كور و كران ، كه فارسى اعمى و اصم است مىشود ، اگر بَدَلِ « ها » « واو » باشد در نسخه .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 84 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 29 . .